تبليغاتX
روند خودشناسی مهسا
روند خودشناسی مهسا

ما نتیجه تمام تصاویری هستیم که قبلا در ذهن کشیده ایم... همیشه می توانیم تصویر جدیدی بکشیم
 
 
مهسا

من مهسا، در این وبلاگ روند شناخت عادات فکری،احساسی،غذایی ورفتاریم رو ثبت می کنم امیدوارم این شناخت به تغییر منجر بشه.
خوبه از روند تصحیح عادات به روند تغییر و حالا به روند خودشناسی رسیدم.
کشیدن تصویر جدید مستلزم شناخت تصاویر جاریه.

 

برچسب‌ها

رهایی

برنامه بهبودی

زن

نیروی برتر

فیلم های خوب

 

پیوند ها

انار

سالومه

رویای طلایی

گاه گداری همین نزدیکی ها(سمیه)

روز نوشته های مجید در مسیر بهبودی

کانون عشق محسن

حرفای دل صدرا(نمی دونم چرا حذفش کرده!)

کلبه تنهایی رضا

محمدجعفرمصفا

انجمن پرخوران گمنام

شعر نو

لیست 250 فیلم برتر دنیا

موسیقی واقعی

دل زنده ها

بوستان موسیقی

ادبیات داستانی

کتابدوست

هرکتابی که می خوانم

کتابلاگ

کتابهای صوتی

معرفی کتاب

لذت متن

یک فنجان کتاب گرم

کرم کتاب

کتابهایی که می خوانیم

میله بدون پرچم

باشگاه کتاب خواران گمنام!

باشگاه کتاب

وبلاگ کتابخوار

سایت کتابخوار

پاتوق کتاب

کتابناک

قفسه

100 کتاب برتر

مرور ادبیات ایران

نشریه ادبی جن و پری

 

مطالب اخير

پرنده من

شمعی روشن می کنم

سخنرانی ونه گات

دوباره دلم گرفته!

اهلی!

خدایی که من به آن معتقدم

گفتگو با خدا

جهان درون و بیرون

نیروی برتر!

خودت رو رها کن!

 
 

پرنده من

سلام

"كسی كه پرنده‌اش از جایی پر بكشد، مشكل می‌تواند همان‌جا بماند. در خانه خودش هم غریبه می‌شود.
آیا من هم پرنده‌ای دارم؟ پرنده خودم. ولی مگر ممكن است كسی پرنده نداشته باشد.
این جعفر عشقی هم كه با عینك دودی و كاكل فرفری سر خیابان ایستاده، پرنده دارد. حالا هم دارد زیر لبی سوت می‌زند. لابد برای پرنده‌اش."

"امیر عقیده دارد عشق آدم ها را نجات می دهد ولی این جا هیچ کسی نمی تواند کسی را نجات دهد . آدم های گرفتار و فلک زده با هم رابطه برقرار می کنند و اسمش را می گذارند عشق . ولی این بیشتر ، هرزگی است تا عشق ."

(پرنده من - فریبا وفی)

نمی دونم! واقعاْ چقدر زندگی کردن سخته مخصوصاْ به عنوان یه زن. دیروز جشن روز زن بود مثلاْ تو اداره. مدیرعامل محترم می گفتن ارزش زن به نقش مادری و همسری اش هست. چه جالب یعنی یه زن وقتی ارزشمند هست که یه نقش در مقابل دیگران داشته باشه، مادر یا همسر!

دلم می خواد برای خودم زندگی کنم فقط در مقابل خودم مسئول باشم. دلم نمی خواد این حسیو که الان دارم که همسر بدی بودم، دختر بدی بودم داشته باشم ولی آیا مهم نیست همسرم همسر خوبی برای من بوده یا نه؟ مادرم مادر خوبی بوده یا نه؟ ظاهراْ که مهم نیست!

کاش منم به جای پرنده داشتن خودم یه پرنده بودم آزاد و رها. تو قید و بند چیزی نبودم چرا باید باشم؟ که بعد بیام ببینم در مقابل کی چیکار نکردم و خودم و سرزنش کنم یا اونها سرزنشم کنن؟ رابطه آدم ها خیلی پیچیده است.

این حس فرار کردنه از همه کس می دونم جالب نیست ولی فعلاْ تو این حسم!

این حس مالکیته از کجا میاد؟ خیانت یعنی چی؟ اون فقط جسمیه؟ فکریش، کلامیش، احساسیش و... بدتر نیست؟ چرا؟ کی به خودمون این حق رو می دیم؟ چرا؟  واقعاْ دچار تعارض ذهنی و فکری شدم!

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 |

 

شمعی روشن می کنم

شمعی روشن می کنم

به یاد

تمام لحظات از دست رفته ام!

(شبنم ولیدی)

ای آدمک کوکی ، صبح شد که بیدار شی

مثل همه ی عمرت ، تکرار شی و تکرار شی

صبح بعدیت انگار نیست ، تو توی شبت غرقی

بین شب و روز تو ، انگار که نیست فرقی

شب هات مثل روزاته ، روزات همگی تکرار

از دست همه سیری ، از دست خودت بیزار

پرواز واسه تو مرده ، تو اوج نمیگیری

بردی همه رو از یاد ، از یاد همه میری

تا فرصت هنوزم هست ، برگرد به خودت ، برگرد

نو شو که این تکرار ، از تو ، تو رو دورت کرد

بسه اگه تا امروز ، تکرار تورو داد بر باد

فردا رو بساز از نو ، دیروز و ببر از یاد

تو لحظه ی تکراریت ، تنها خودتی همرات

حسرت شده یارتو ، ای کاش ، همه ی حرفات

با غصه نشو همدم ، سنت شکن خود باش

آزاد ترین فردی ، وقتی که نگی ای کاش

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 |

 

سخنرانی ونه گات

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT :لطفا كرم ضد آفتاب بماليد! 

اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. ... اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم:

 قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد.

نگران آينده نباشيد. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر. مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!

با دل ديگران بي رحم نباشيد .

 عمرتان را با حسادت تلف نكنيد.

گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب.
مسابقه طولاني است و سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.

ناسزا ها را فراموش كنيد.
اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان بدهيد.

نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد.

صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.

اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد.
جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند.برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.

تا ميتوانيد كلسيم بخوريد.
با زانوهايتان مهربان باشيد.وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.

 ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد.
ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد.
هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.

 دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتی اگر از آنها پيروي نمي كنيد.

از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد.
تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد.

 با خواهران و برادران خود مهربان باشيد.آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.

 به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد.

براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.

سفر كنيد

برخي حقايق لاينفك را بپذيريد:
قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد.
و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.

به بزرگترها احترام بگذاريد.

توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد.

ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد.
شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد.
ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.

خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود.

نخ دندان به کار ببرید .


در شناخت پدر و مادرتان بکوشید ،هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست خواهید داد.

دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد.

نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است.
ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.

اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

پ.ن.۱.

چه زشت! نمی دونستم ونه گارت کیه!

كرت ونه گات، نویسنده آمریكایی است که معروفترین کتاب او رمان «سلاخ خانه شماره ۵» است.

 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 |

 

دوباره دلم گرفته!

سلام

دوباره دلم گرفته! همین الان داشتم فکر می کردم دلم گرفته یعنی چی؟ یعنی دلم رو غم و غصه داره فشار می ده؟! نمی دونم ولی جالبه خیلی چیزا رو همین جور می گیم بدون اینکه معنی کاملی ازش بدونیم. کسی برام نظر گذاشته بود روند.... می نویسی که چی بشه؟ یکی داشت صحبت می کرد که تب وبلاگ نویسی فروکش کرده و آدم باید وقتی وبلاگ بنویسه که مطلب مفیدی برای ارائه داشته باشه.

نمی دونم چرا تب و لرز فیس بوک همه رو گرفته. خیلی جالبه همسر دوستم از دوران بچگی و نوجوانیش می گفت که چقدر دنبال توپ می دوئیدن و همیشه سر زانوهاشون پاره بود و... حالا همه کلی از زمان فراغتشون و کارشون! رو تو فیس بوک می گذرونن.جالبه.

اصلاْ دنبال چی هستیم؟ می دونیم؟ چرا لایک زدن یا نزدن، کامنت یا... انقدر باید برامون مهم باشه؟ چرا تعداد نظرات وبلاگ انقدر اهمیت داره؟ چرا هی به وبلاگ هم لینک می دیم؟ به قول یه دوست کلی گوئی نکن! دنبال چی هستم؟ می دونم؟ چرا اینجا می نویسم تو سر رسید نمی شه؟ این همون نیاز تو جمع بودنه، نیاز تایید، نیاز خوب بودن و... نیست؟

چرا انقدر می گیم مردم بد شدن؟ من خوبم؟ می گیم هیشکی به فکر هیشکی نیست،هیشکی اعصاب نداره،من به فکرم؟ من اعصاب دارم؟ من به دیگران چی میدم؟ تنهایی، فرار، گوشه گیری راهشه؟

از این زندگیم از این ذهنم از این دل گرفتم! چی می خوام؟ آرامش؟ خوشحالی؟ اینهمه شعار دادن و شنیدن که شادی درون آدمه و به شرایط ربط نداره،آرامش تو هر لحظت باید باشه و حرفای قشنگ قشنگ چرا به عمل که می رسن مال دیگران می شن؟

دکتر هلاکوئی می گه اومدیم زندگی کنیم! چقدر قشنگ! خب، این یعنی چی؟ زندگی زیباست؟ خب، آره واقعاْ لحظه های قشنگ زیاد داره ولی به لحظه های سختش می ارزه؟ به چی به کجا باید برسم؟

ترانه ها رو که گوش می دادم دیدم اکثرش داره از فراق و خیانت و بی وفایی و نامردی و اینا می گه.ای بابا! این چه وضعیه که دنبال یکی باشی به دستش بیاری یا همش در حسرتش باشی یا خیانت کنه یا بی وفایی کنی یا... واقعاْ به نظرم همه چی بیخود و بی مزه میاد! کار کنی پول در بیاری حرص بزنی بیگاری کنی که چی؟ زندگی همینه؟ این جالبه اونوقت؟ شایدم افسرده و بد بین شدم الان اگه حالم خوب بود همه دنیا برام گل و بلبل بود! شاید! نمی دونم!

شنبه نهم اردیبهشت 1391 |

 

اهلی!

روباه:فقط چیزهایی را که اهلی کنی می توانی بشناسی. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه‌ی چیزها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند. ولی چون کسی نیست که دوست بفروشد، آدم ها دیگر دوستی ندارند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!

و پس از اهلی شدن راز بزرگ را برای شازده کوچولو می گوید:

راز من این است و بسیار ساده است:فقط با چشم دل می توان خوب دید.اصل چیزها از چشم سر پنهان است.شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:
-اصل چیزها از چشم سر پنهان است.روباه باز گفت:
-همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است.شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:
-همان مقدار وقتی که که برای گلم صرف کرده ام...روباه گفت:
-آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند.اما تو نباید فراموش کنی.تو مسئول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای.تو مسئول گل ات هستی...شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:
- من مسئول گلم هستم

شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

پیج رنک